ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
119
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
خودش براى شخص عاقل به صورت ملكه و اخلاق در آيد . چنين شخصى درست بر عكس انسانى است كه درجات عقلش كم است . چون هر چه عقل آدمى كمتر باشد حرف زدن او بيشتر و زشتتر است . علَّت اين كار آن است كه نيروى خرد كمتر مىتواند نيروى خيال را كنترل كند و عقل عملى در استخراج راى درست و گفتار مصلحت آميز به نيروى عقل نظرى مراجعه مىنمايد و سببش آن است كه ادراك نيروى نظرى كاسته مىشود . خلاصه به اين سبب است ، شرايطى كه موجب كم شدن سخن مىگردد و سخت كاهش مىيابد . و علَّت هر چه گسترده تر باشد صادر شدن معلول از آن نزديكتر و سريعتر مىباشد . و توفيق دهنده خداى متعالى است . كلمه دوازدهم گفتار آن حضرت ( ع ) : لا داء اعيا من الجهل هيچ دردى بى درمانتر از نادانى نيست . شارح گويد : داء ، بيمارى است و اعيا ، دردى بى درمان است و گويا پزشكان از درمانش ناتوان شدهاند . جهل : گاهى مقصود از آن نداشتن دانش در مورد كسى است كه شايستگى دانستن دارد مانند انسان . گاهى منظور از آن اعتقاد قطعى است كه مطابق با واقع نيست و از مشكوك بودن دليلى حاصل مىشود . معناى نخست عدمى و در برابر علم است مانند مقابل بودن عدم و ملكه ( 1 ) و جهل بسيط ناميده مىشود . معناى دوّم وجودى است و در برابر علم مىباشد كه مقابل بودن دو ضدّ است ( تقابل تضادّ ) ( 2 ) و جهل مركَّب ناميده مىشود و لفظ جهل به گونهء اشتراك لفظى ( 3 ) بر آن دو اطلاق مىگردد .
--> ( 1 ) تقابل عدم و ملكه : ملكهء حقيقى ، بودن چيزى است در موضوعى كه جنس يا شخص آن آمادگى و قابليّت پذيرش آن را داشته باشد مانند بينايى در مورد انسان و حركت ارادى در حيوان ، و عدم حقيقى ، نداشتن قابليت پذيرش چيزى است مانند ، نداشتن ريش در امر دو نابينايى در نابينا و كور مادرزاد . ( 2 ) تقابل تضادّ : مانند سفيدى و سياهى كه از نظر مفهوم از يكديگر بسيار دورند ولى در يك موضوع و تحت يك جنس واقع مىشوند يا يكى از دو ضدّ وجودى و ديگرى عدمى باشد مانند : حركت و سكون . شرح منظومه سبزوارى صفحه 116 - چاپ قم . ( 3 ) اشتراك لفظى : اگر يك لفظ براى معانى زياد با قراردادهاى مجزّا وضع كنند ، مشترك لفظى نام دارد مانند ( عين ) در عربى كه در معانى هفتاد گانه به قراينى چون ، گريان ، بينا ، روان ، جوشان ، دقيق و غيره محتاج است . شرح منظومه ص 14 .